تبلیغات |
بچه های افغان دوستان درباره وبلاگ مطالب اخیر آرشیو وبلاگ نویسندگان شنبه 19 آذر 1390 :: نویسنده : علی احمدی
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : علی احمدی
جمعه 15 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : علی احمدی
وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید . ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 17 فروردین 1391 :: نویسنده : علی احمدی
سه شنبه 8 فروردین 1391 :: نویسنده : علی احمدی
جمعه 12 اسفند 1390 :: نویسنده : علی احمدی
-رفاقت یعنی دریغ نکردن گفتن جمله ی( دوستت دارم)از کسی که دوستش داری ![]() ![]() ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 23 بهمن 1390 :: نویسنده : علی احمدی
@@@@@@
سلامتی دوستان که در دریای معرفت غرق میشند ولی از پل نامردی رد نمیشند @@@@@@ ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 20 آذر 1390 :: نویسنده : علی احمدی
هرات دروازه باغ ملت هرات باغ ملت تفریح گاهی در شمال شهر باستانی هرات در دامنه سلسله جبال سفید کوه
ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 4 آذر 1390 :: نویسنده : علی احمدی
(بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران------کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران) با خنجر جدایی شد س ه لخت لختم------بگذار تا بگریم ای دیده اشک طوفان
ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 20 آبان 1390 :: نویسنده : علی احمدی
جمعه 13 آبان 1390 :: نویسنده : علی احمدی
من عاشــــــق دیـــدار توام میهن افغان من شــیـفته ى گــلزار توام میهن افغان فــــرزند تو هرگز ندهـد تن به اسارت مــن دشــمن اغیــــار توام میهن افغان نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 13 آبان 1390 :: نویسنده : علی احمدی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کردی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم ای کاش می دانستی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردیکه این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد ای کاش می دانستی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را ![]() اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از این عذاب رها می کردی هر کاری کردم که تو رو گم کنم از خاطرهها نوع مطلب : برچسب ها :
وقتی اون چشای قشنگت که داشت توی حریم چشام پرپر می شد شده بودی یه قاصدک.... چشای خسته ی منم فقط داشت اشک می ریخت را می دیدی چی کار می کردی؟؟؟ می دونم که قلبتو هم بهم می دادی هیچوقت نمی خواستی اشکام رو ببینی اما خودت رفتی.... وقتی رفتی اشکام را از ته قلبم برای رفتن تو ریختم ..... گفتی برو، گفتم به چشم ، این بود کلام آخرین گفتی خدا حافظ
تو، گفتم همین؟، گفتی همین
نوع مطلب : برچسب ها :
چست وچابک ، شادوخندان –گردش یک روزشیرین ببیرم ازیادهیاهوی کلاس بین دوستان بزنم لاف زیاد خنده ی ماکرکندگوش فلک دختران چقدرمی خندند ومن درآن میان سخنگوی تمام . ناگهان…! ناگهان - آهای تو؟! توکه اون وسط نشسته ای وبیشترازهمه فک میزنی ! بیا اینجا ببینم ! - سلام . بله سرکار،امری داشتین؟! - خفه شوافغانی برای من لفظ قلم حرف نزن! - !!!…مشکلی پیش اومده سرکار؟ - کارت داری که اینجوری میگی میخندی؟ - کارت شناسایی ؟! نه ندارم ولی پاسپورت دارم - پاسپورت ! بده ببینم - چشم…(جیب شلوار..جیب پیراهن..جیب چپ..جیب راست..ای وای جیب کت… - شرمنده سرکارهمراهم نیست. - چی! همراهت نیست ؟ بگردینش ! - چیکارمی کنین؟ - خفه شو - قربان چیزی نداره - راه بیوفت - کجا؟ - مهمونی ! - این چیه ؟ چرادستمو میبندین ؟ - گفتم خفه شو حرف نزن پیش چشمان خلایق- صدای شکستن روحی به وضوح شنیده شد. آه پدر ، مادر ; کی مقصر است ؟ نوع مطلب : برچسب ها : |
||
|
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک
|